تبليغاتX
خط خطی -

رفتیم بعد از هفت‌سال هم را دیدیم و یادمان آمد که چقدر دیر کرده‌ایم. رفتیم نشستیم روی پله‌ها، تا شد خندیدیم و نقشه کشیدیم برای سیزده آبان. بعد آمدیم زیر باران و دست کشیدیم به نرده‌های مدرسه. به آن‌همه تغییر هفت‌ساله. به خرامانِ زنانگی که قدر آن سال‌ها دویده‌بود در رنگ موها، در نازکیِ ابروها.
مدرسه بیشتر از ما پیر شده‌بود. از تاب و قرار جوانی افتاده‌بود. آن برد یونولیتیِ بزرگ که روزگاری جز به بهترین روزنامه‌دیواری‌ها و نقاشی‌ها و انشاها تن نمی‌داد، حالا هرجایی شده‌بود. و حیاط برای شیطنت‌های دخترانه حتی کوچک شده‌بود. و مادرِ مدرسه -عجیب بداخلاق بود.
زمان، وحشی تر از همیشه شده‌بود. این را همان دیروز که با دست‌های باز و پاهای دقیق راه‌افتاده‌بودیم روی خط‌کشی‌ها فهمیدیم؛ زمان، عجله کرده‌بود و ما قدر هفت سال دیر رسیده‌ بودیم.

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 23:43 توسط lined |