تبليغاتX
خط خطی - شخصی-2
نیش و کنایه کمترین سهم ماست. بوده از اول. بنا به جزر و مد دریای سیاست، گاهی بیشتر و تندتر، گاهی کمتر و ملایم تر. اما بوده. عادت کرده ایم. به اینکه به نام خانوادگی مان قضاوت شویم. به دخترِ فلانی بودن. به "پس این هم لابد مثل باباش...". به "باباش که...، پس چرا...؟". به "می دونی خونه اش کجاس؟ ماشینش چیه؟". به فحش. به تمجید. به نتیجه گیری های حیرت انگیز. به انتظارهای عجیب و غریب. به ربط و بسط دادن های کشکی. به "راستی چرا بابات...؟" "متاسفم واست که بابات..." "خوش به حالت که بابات...". به قضاوت شدن. عادت داریم.

من هم، هیچ گاه در این دنیای مجازی از این شخصی ترین ها نگفته ام. و تا جایی که شده، در عالم حقیقی هم فاصله گرفته ام. نه به خاطر برائت یا مخالفت یا چه، -که حتی گاهی سرسخت ترین مدافع پدر م. که گاهی که با او به بحث می نشینم و علی رغم انتظارم، مشترکات فکری مان را زیادتر و عمیق تر از گذشته می یابم، قدر دنیا شاد می شوم از همین نسبت سببی.- بلکه آن قدر استقلال و کفایت در خودم دیده ام که بی نیاز باشم از هر عنوان و اسم و جریانی. اگرچه آن، اسم و رسم پدرم باشد و از بد روزگار به آلودگی "سیاست" هم آغشته شده باشد.

حرف بر سر نقد یا دفاع از خط مشی و مواضع سیاسی او نیست، که هرچقدر این دیدگاه ها شخصی تر بمانند، مصون تریم از تهمت ها و آسیب ها. حرف بر سر برخوردهاست. بر سر ما که به اتهام فرزند فلانی بودن، سال هاست از جمع های صمیمی و سالم محروم مانده ایم. از نام کوچک خودمان محروم مانده ایم. از نظرها و سلایق شخصی، صد در صد شخصی مان محروم مانده ایم. از عادی بودن محروم مانده ایم. سال هاست که جمع های خانوادگی مان سرشار است از تحقیر و بدبینی و کدورت. به راحتی تمام از معلومات شخصی مان از طرف، سوءاستفاده می کنیم و می رنجانیم. پای اشتباهاتِ سلیقه ای و خصوصی را میان هر بحثِ بی ربطی باز می کنیم. از هیچ فرصتی دریغ نمی کنیم برای اینکه بکوبیم، له کنیم، بشکنیم. سال هاست که در دانشگاه و خیابان و مهمانی تا می فهمند با فلانی نسبتی داری، شروع می کنند به تکرار شایعات و نظرها و چراها، یا به همان بی منطقی، -بسته به تفاوت خط فکری/سیاسی جمع- به تمجید و تحسین و قربان صدقه... مرثیه نمی خوانم. من فقط خسته ام. خیلی خسته ام. از توضیح دادن. از تحمل کردن. از همیشه متهم بودن. از در سایه ی نام و هویت کسی دیگر، فراموش شدن، دیده نشدن. از کس دیگری بودن. از نبودن. از نبودن...

هیچ چیز. فقط، من خسته هستم. من خیلی خسته هستم.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 0:52 توسط lined